<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://ghankhakciti.loxblog.com</title>
<link>https://ghankhakciti.loxblog.com</link>
<description>فرهنگ و گویش مردم روستای گنخک حاج میرزا احمد دشتی نجفی             </description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>ضرب المثل های محلی جدید</title>
<link>https://ghankhakciti.loxblog.com/ضرب-المثل-های-محلی-جدید</link>
<guid>https://ghankhakciti.loxblog.com/ضرب-المثل-های-محلی-جدید</guid>

<description><![CDATA[
سلام دوستان و هم ولاتی های عزیز تو این پست قصد دارم چند تا از ضرب المثل های رایج در روستای گنخک رو قرار بدم امیدوارم بتونید بهره ببرید.

1.هنی رهش سر شومن(heni rahesh sere shomen):مفهوم ای ضرب المثل اینه که هنوز در ابتدای مسیر قرار داری و باید با تلاش خود را به مراتب بالا برسانیم. 

2.هر جا بیلش شل واسوند(har ja bilesh shal vasond):مفهوم این ضرب المثل اینه که بعضی مردم هر موقعیتی براشون پیش اومد سوء استفاده کافی رو میبرند.

3.نربو بترس دربو خوش دربن(nerbo beters derbo khosh derben):مفهوم این ضرب المثل اینه که از آن نترس که های و هوی دارد،از آن بترس که سر به توی دارد.

4.دو خوردن هر رو ،دو طلبیدن یه رو (do khordan har ro do telebidan ye ro):به جای این که امید کمک از دیگران داشته باشیم با تلاش خود به خواسته ها خود برسیم.
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:30:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>افتتاح سالن ورزشی چند منظوره روستای گنخک شیخها</title>
<link>https://ghankhakciti.loxblog.com/افتتاح-سالن-ورزشی-چند-منظوره-روستای-گنخک-شیخها</link>
<guid>https://ghankhakciti.loxblog.com/افتتاح-سالن-ورزشی-چند-منظوره-روستای-گنخک-شیخها</guid>

<description><![CDATA[
افتتاح سالن ورزشی چند منظوره روستای گنخک شیخها

طی پیشنهادی همه جانبه از سوی مردم روستای گنخک در خصوص ساخت سالن ورزشی برای ورزش جوانان به خصوص کودکان استاندار را وا داشت تا بودجه ای برای این طرح در نظر بگیرد و همچنین در زمان افتتاح این سالن چند منظوره ایشان شخصاً به روستای گنخک آمده و سالن را افتتاح نمودند.

اینک در پایین گزیده ای از تصاویر و مراحل افتتاح را مشاهده می نمایید.




امیدوارم روز به روز شاهد پیشرفت روز افزون روستای گنخک و مردم شریفش باشیم.
بقیه عکس ها رو میتونید در ادامه مطلب مشاهده کنید.
&nbsp;

&nbsp;











]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:30:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>داستان عبدالحسن ابن زاير غلام و زارعلی مدفری</title>
<link>https://ghankhakciti.loxblog.com/داستان-عبدالحسن-ابن-زاير-غلام-و-زارعلی-مدفری</link>
<guid>https://ghankhakciti.loxblog.com/داستان-عبدالحسن-ابن-زاير-غلام-و-زارعلی-مدفری</guid>

<description><![CDATA[

داستان عبدالحسن ابن زاير غلام و زارعلی مدفری
&nbsp;



حدودسال ۱۳۱۲ يكي از قزاقهاي رضاخاني در كوه جاشك بطور مشكوكي به قتل مي رسد تحقيقات&nbsp;توسط پاسگاه كاكي از دامداران محلي كه&nbsp;در اوقات خشكسالي&nbsp; دامهايشان به كوه جاشك جهت چرا&nbsp; كه اصطلاحا گله بني مي گفتند&nbsp;مي بردند ( از قديم ايام شايد از زمان ورود فارس ابن شهبان كوه جاشك&nbsp; خصوصا قسمتي كه به نام ماه جنبان يا مجنبو مشهور بوده&nbsp; است چراگاه دامهاي طايفه ي حاجيان&nbsp;محسوب مي شده است&nbsp; در اين كوه قله اي مشهور به كلات محد&nbsp; عبدو وجود دارد كه بنام&nbsp; محمد ابن عبدالعلي جد طايفه ي عبدي هاي مسيله ناميده شده است&nbsp; مشهور است كه توسط ايشان فتح شده است در زمان خشكسالي دامداران روستاهاي مسيله وهلالي دامهاي خود به كوه ماه جنبان مي بردند تا از علوفه موجود در كوه&nbsp;تعليف شوندولي در اثر هواي سرد كوهستان و&nbsp; نبود علوفه به اندازه كافي بيشتر دامها تلف مي شدند)&nbsp;آغاز گرديد يكي از چوپانان بخاطر دست به سر كردن ژندارم ها و هم&nbsp;پاسخي&nbsp; داده باشد وسبب&nbsp; اسير شدن بيگناهي نشود گفت قاتل منصور علی منصور است ولي هيچ گاه&nbsp; نيروهاي دولتي به چنين كسي دست نيافتند .لذا شروع به شناسايي&nbsp;شكارچيان محلي كردند از بين شكارچيان مرحوم زاير غلام ابن علي ابن&nbsp;محمد علي گنخكي و دو فرزندش عبدالحسين ومحمد در مظان اتهام قرار گرفته ودستگير شدند وبه&nbsp;عمارت دريا بيگي در بوشهر منتقل شدند ودر انجا زندان گردييدند ظاهرادر انجا با مرحوم زاير علي ابن مظفر از طايفه حسین احمدي ها شيخيان و&nbsp; دو پسرش گرگعلي وعبدالحسن&nbsp;هم بند شدند(زاير علي ابن مظفر كه به لهجه محلي به زار عالي مدفري مشهور است با دو برادرش زاير عبدالرسول ومحمد در روستاي شيخيان مادرو حد فاصل شیخیان ماری با شيخيان شهاب&nbsp;ساكن بودند&nbsp; که اکنون اثری از این محله وخانه هایش نیست طي دو جريان متفاوت ايشان وبرادرش محمد&nbsp;به دست نيروهاي دولتي دستگير ودر زندان به قتل رسيد ند كه جريان فوت محمد وپسرش علي&nbsp; در زندان كريم خاني از بحث ما خارح است&nbsp;تنها به واقعه دستگيري زار عالي بسند ه مي كنيم مرحوم زاير محمد عبدي مشهور&nbsp; به محزون دشتي براي يكي از فرزندانش تعريف كرده&nbsp; بود كه من از قول ايشان بيان مي نمايم ايشان ومرحوم ملا عبدالله ابن زاير حسين جمال كه هم دايي ايشان بود وهم پدر همسرش با زاير علي وپسرانش&nbsp; بعلت تمرد از دولت و عدم&nbsp;تحويل&nbsp; سلاح دركوههاي گزدراز مخفي&nbsp; بودند&nbsp;تا اينكه با خبر&nbsp;گردیدند ستون&nbsp; نظامي به فرمانده اي سروان يوسف اسفندياري به گزدراز مي آيد .از كوه پايين آمدند واز هم جدا شدند ملا عبدالله ومحمد عبد ي به مسيله&nbsp; بر گشتند ودر نزديكي روستا در زميني مشهور&nbsp; به چم گرازدو كه پوشيده از بوته هاي&nbsp; بلند خار&nbsp;&nbsp;&nbsp; زل&nbsp; بود سنگري حفر نموده ودر آن به حالت آماده باش&nbsp;در آمدند&nbsp;ظا هرا زار عالي وپسر انش&nbsp;نيز بعد از جدا شدن از ملا عبدالله&nbsp; وارد&nbsp; شاهزاده محمد كه زيارت گاهي در كوه مند ونزديك شيخيان است شدند ولي غافل از اين كه يكي از&nbsp;مخالفين&nbsp; از&nbsp; قضيه&nbsp;با خبر&nbsp;شده بود وبه سروان اسفند ياري&nbsp; که در گزدراز ساکن بود راپورت داده بود&nbsp;سروان اسفند ياري سحر گاه شاهزاده را محاصره كرد صبح 1312/1/16 كه خادم ريارت گاه جهت آوردن آب ازچاه&nbsp; كتو&nbsp;&nbsp; كه&nbsp; سه يا چهار چاه&nbsp;قديمي است&nbsp;كه در سنگ&nbsp; حفر شده اند وبين عوام مشهور است كه توسط گبرها كنده شده&nbsp; است و نزديك &nbsp;شاهزاده قراردارند بيرون امد توسط نيروهاي سروان اسفند ياري به قتل رسيد وسربازي اهل كازرون نيز به دست زار عالي كشته شد ولي زار عالي بعد از&nbsp; بيرون آمدن از اتاق زيارتگاه&nbsp; وشليك به سمت سرباز&nbsp; بجاي پريدن درون دره اي كه&nbsp; زيارتگاه کنارش قرار&nbsp;دارد باز به&nbsp; محل قبلیش یعنی داخل زیارتگاه باز&nbsp;گشت غافل از اين كه&nbsp;:كشته شدن شير خارج از قفس به از&nbsp; در ون :&nbsp; تیر اندازی بین طرفین&nbsp; آغاز شد تا زمانی که تیر های زار عالی تمام شد زار عالی در حالی که تنها یک تیر در اسلحه داشت تسلیم شد سروان اسفند یاری هنگامی که برای دستگیری شخص متمردی می رفت لباس همسان با نیروهای تحت امرش می پوشید تا شناخته نشود در این واقعه نیز هنگامی که زار عالی و پسرانش از زیارتگاه بیرون آمدند رئیس غلام رزمی که یکی از همراهان سروان اسفند یاری بود رو به زار عالی نمود وبا اشاره به سروان به زار عالی گفت اسفند یاری است سلام کن ایشان نیز سلام کرد ودست داد سروان تفنگ را گرفت بعد کشیدن دسته متوجه شد هنوز تیری اماده ی شلیک در خزانه است رو به رئیس غلام کرد و&nbsp; با تكان دادن سرگفت تو کردی ولی او نکرد&nbsp;&nbsp;چند ماه &nbsp;بعد از واقعه&nbsp; رئیس غلام منزل مرحوم حاج حسین جمالی نژاد گفت من به زار عالی گفتم اسفند یاری است سلام کن در واقع گفتم شلیک کن ولی نمی دانم چرا ایشان شلیک نکرد. شاید امید بخشش&nbsp; يا تخفيف در جرم داشته است) شبي نگهبان به عبدالحسين گفت قرار است فردا شما با زار عالي اعدام شويد&nbsp; عبدالحسين در باره سخن نگهبان با پدرش مشورت كرد پدر گفت من پير وفرتوت هستم توان فرار ندارم اگر شما مي توانيد چاره اي بينديشيد سپس عبدالحسين در باره فرار با زار عالي صحبت كرد ولي ايشان گفتند به ما قول دادند كه آزادمان نمايند مبادا با پسرانم صحبت&nbsp; نمائيد. شايد زار عالي به گفته ي زندان بان اعتماد كرده بود ويا فرا ر را غير ممكن مي ديد كه با عبد الحسين زایر غلام&nbsp;همراه نشد .القصه بعد از تغيير نگهبان وآمدن نگهبان جديد ايشان منتظر فرصت ماندند تا اينكه ديدند نگهبان درب ورودي در حال چرت زدن است&nbsp; كوزه پر آبي كه در پنجره اتاق نگهبان جهت نوشيدن قرار داشت محكم بر سر نگهبان بخت بر گشته كوبيدند و خود فرار كردند .نیمه هاي شب بود وبس تاريک در ساحل دريا به سمت روستا هاي دواس وهليله مي دويدند در حالي كه مامورين آنها را با شليك اسلحه تعقيب مي كردند&nbsp; در نزديك بهمني يا سرتل پدر از حركت باز ماند وبه فرزندان گفت من ديگر ناي دويدن ندارم همين جا در شياري مي خوابم اگر پيدايم نكردم صبح منزل به منزل مي آيم تا به شما برسم ولي شما برويد بعد از خداحافظي پسران ادامه مسير دادند صبح گاهان در پشت حصار جاليزي در يكي از روستاهاي ساحلي تنگستان مخفي شدند صاحب مزرعه ايشان را ديد وبا تهديد سلاح قصد داشت دستگيرشان نمايد&nbsp;و به زندانبانان&nbsp;تحويل دهد&nbsp;ولي پسرش با خواهش&nbsp; التماس از پدر او را منصرف كرد&nbsp;عبدالحسين ومحمد&nbsp;با&nbsp;پيمودن مسير بوشهربه صورت ناشناس به روستاي مسيله عبدي رسيدند ودر بالا خانه باغ محمد علي اسماعيلي&nbsp;(مي سميلو)كه متعلق به مرحوم محمد عبدي&nbsp;(محزون دشتي) بود وبا&nbsp;زاير مظفر ابن علي ابن محمد علي برادر زاير غلام وفرزندانش خويشاوندي سببي&nbsp; مي شدندمخفي شدند وچند روز مهمان ايشان&nbsp;بودند تا&nbsp;&nbsp;خستگي&nbsp;از بدنشان رفع شود&nbsp;وپدرشان نيز به آنها برسد&nbsp;ولي از پدرشان خبري نشد ظاهرا توسط&nbsp;ژندارمها پيدا وبا زار عالي وپسرانش اعدام شدند.&nbsp;سپس به روستاي گنخك رفته وبا تهيه اسلحه به كوه جاشک رفتند و در محل دو برجو (دو قله شبيه برج قلعه&nbsp; تاكنون&nbsp; نيزدو طرف راه كاكي آبدون در كوه جاشك واقع است) دركمين ژاندارمها مي نشستند هر سر بازي كه از اين مسير مي گذشت مي كشتند وتوجيع شان اين بود انتقام خون پدر مي گيريم&nbsp; بقول حكيم ابوالقاسم فردوسي:
&nbsp; پدر كشتي وتخم كين كاشتي &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; پدر كشته را كي بود آشتي
پس از چند سال&nbsp;عبدالحسين&nbsp; به بحرين رفت&nbsp; و در سفري كه&nbsp; ازبحرين بر مي گشت در پوزه ي مطاف&nbsp; چند كيلو متري غرب بردخون در دريا لنج شان به گل نشت وبا&nbsp;همر اهان غرق وزير ماسه هاي روان مدفون شدند ومحمد نيز ساكن شهر آبدان شد تا چند سال اخير از دنيا رفت .

منابع.وبلاگ مسیله عبدی سرزمین نیاکان من


]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:30:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آهنگ ((دیگه ناشم)) از حسن غلامی</title>
<link>https://ghankhakciti.loxblog.com/آهنگ-دیگه-ناشم-از-حسن-غلامی</link>
<guid>https://ghankhakciti.loxblog.com/آهنگ-دیگه-ناشم-از-حسن-غلامی</guid>

<description><![CDATA[
آهنگ دیگه ناشم با لهجه بوشهری از حسن غلامی.لطفا این اهنگ را دانلود کنید نظر یادتون نره...
دانلود]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:30:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگی نامه و وصییت نامه شهيد :عبدالله قاسمی</title>
<link>https://ghankhakciti.loxblog.com/زندگی-نامه-و-وصییت-نامه-شهيد-عبدالله-قاسمی</link>
<guid>https://ghankhakciti.loxblog.com/زندگی-نامه-و-وصییت-نامه-شهيد-عبدالله-قاسمی</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;زندگی نامه و وصییت نامه شهيد :عبدالله قاسمی

زندگينامه
&nbsp;زنده و جاويد باد نام  دلاوراني که از قفس تنگ دنيا رها شدند و دل خويش را به اقيانوس حقيقت وجود  پيوند زدند و از غربت غريب عالم ناسوت با ترنم سرود توحيد به مدد عشق هجرت  دوباره رو به سمت اشراق نور نمودند گرچه تن خاکي اين عزيزان رخت سفر تا اوج  برافکند ولي انديشه تابناکشان پس از گذشت سالها همچنان روشن کننده راه خدا  پرستان و اميد بخش سالکان سرزمين ايثار و عشق است که موج اميد را در دلهای  مجاهدان به جنبش وا مي دارد آري گر چه سالياني است غبار ميدان جنگ فرو  نشسته و ايران سرافراز و پيرو در سايه پايداري و از خود گذشتگي اين عزيزان  به ساحل آرامش و امنيت رسيده ليکن هماره بايد راه و انديشه اين عزيزان را  حفظ کنيم تا موجوديت خويش را در اين جهان پر سر و صدا ضمانت کنيم.
&nbsp;
برای مشاهده و مطالعه زندگی نامه و وصییت نامه شهید عبدالله قاسمی به ادامه مطلب بروید..

&nbsp;



زندگينامه
&nbsp;زنده و جاويد باد نام  دلاوراني که از قفس تنگ دنيا رها شدند و دل خويش را به اقيانوس حقيقت وجود  پيوند زدند و از غربت غريب عالم ناسوت با ترنم سرود توحيد به مدد عشق هجرت  دوباره رو به سمت اشراق نور نمودند گرچه تن خاکي اين عزيزان رخت سفر تا اوج  برافکند ولي انديشه تابناکشان پس از گذشت سالها همچنان روشن کننده راه خدا  پرستان و اميد بخش سالکان سرزمين ايثار و عشق است که موج اميد را در دلهای  مجاهدان به جنبش وا مي دارد آري گر چه سالياني است غبار ميدان جنگ فرو  نشسته و ايران سرافراز و پيرو در سايه پايداري و از خود گذشتگي اين عزيزان  به ساحل آرامش و امنيت رسيده ليکن هماره بايد راه و انديشه اين عزيزان را  حفظ کنيم تا موجوديت خويش را در اين جهان پر سر و صدا ضمانت کنيم.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در گوشه اي از اين  سرزمين آفتاب&nbsp; و نخل ها آنزمان که تازيانه فقر و تهيدستي پشت مردمان نجيب و  صبورش را خاموش و بي صدا مي سوزاند و سياهي و بيداد رژيم ستمشاهي دشنه بر  پهلوان مبارزان و مجاهدان مي نواخت، در روستاي کوچک و دور افتاده کودکي از  تبار خورشيد پا به عرصه گيتي نهاد و چشم براين کره خاکي باز کرد روستاي  ساده و ساکت آنروز گنخک با خانه هاي گلي بدور از هر گونه هياهوي زندگي شهري  و مدرن امروز، در سال 1350 موسيقي گريه ي کودک را به گوش خويش شنيد. اولين  آوازي که گوش هاي اين طفل معصوم روستايي را به خود آورد. سرود يکتاپرستي  اذان و اقامه بود که به رسم هزار ساله بايد در گوش همه ي نوزادان اين ديار  نواخته مي شد تا از همان لحظه هاي آغازين عشق به حقيقت، يکتايي و توحيد و  شهادت به حقانيت ولايت را تجربه کند. خانواده نام زيباي عبدالله را بر اين  کودک انتخاب کرد تا او بنده اي از بندگان خدا باشد که در وادی طاعت و  فرمانبرداري مايه ي فخر مَلک بر مُلک باشد. دوران کودکي را مانند همه هم سن  و سالان خود در روستا با بازي و سرگرمي هاي محلي و گاهي نيز همدوش خانواده  در کار و تلاش که باغداري و پرورش درخت خرما همراه با دامداري است سپري  نمود. به دليل نبود مدرسه در اين روستا شهيد نتوانست ادامه تحصيل بدهد. در  سن 7 سالگي دست تقدير، پدر را از خانواده گرفت از دست دادن پدري مهربان و  پرتلاش در کودکي بار مسووليت عبدالله را دو چندان کرد، او مجبور بود براي  امرار معاش خانواده به کار و تلاش بپردازد، در همان سنين براي يادگيري قرآن  پا به مکتب خانه روستا گذاشت. در مدتي اندک توانست روخواني قرآن را فرا  گيرد، که اين مرحله يعني آشنا شدن با قرآن تأثير شگرفي در روحيات ايشان  گذاشت.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نوجواني او مصادف با  اوج مبارزات مردم ايران عليه رژيم ستمشاهي بود، اين عزيز نيز با وجود کمي  سن و کوچک بودن جُثه در راهپيمايي ها و تظاهرات ها شرکت&nbsp; فعال  داشت.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;تا اينکه انقلاب  اسلامي در 22 بهمن سال 57 به پيروزي رسيد. شهيد در اکثر مراسمات و جلساتي  که به مناسبت هاي مختلف در روستا تشکيل مي گرديد. همدوش ساير هم ولايتي ها  شرکت فعال داشت با تشکيل بسيج مستضعفين به فرمان امام خميني(ره) شهيد قاسمي  نيز به عضويت افتخاري اين ارتش مخلص خدا درآمد، شهيد با عضويت در گروه  مقاومت روستاي گنخک شيخها خدمات ارزنده اي را در راه حفظ امنيت و آرامش در  آن زمان که کشور و منطقه بيش از همه خبير به آرامش نياز داشت از خود به  يادگار گذاشت.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; او با علاقه و جديت  تمام اخبار و گزارشات جنگ را دنبال مي کرد و با وجودي که به سن قانوني  نرسيده بود علاقه زيادي به حضور در ميادين جنگ داشت. اولين بار در سال 63  در سن 13 سالگي به همراه عده اي از دوستان به جبهه اعزام گرديد. مدت يکماه  در بوشهر آموزش نظامي ديد و پس از طي دوران آموزش به جبهه جنوب اعزام گرديد  و با رشادت و شجاعت تمام به مدت 3 ماه خدمات صادقانه اي را به انجام  رسانيد و سرافرازانه براي ديدار خانواده و اقوام به زادگاهش مراجعت نمود،  جبهه عبدالله را عوض کرده بود او روحيه ي عجيبي داشت، شهادت طلبي در وجودش  موج مي زد، آرام و قرار نداشت، آسودگي را با عدم برابر مي دانست.
ما زنده به آنيم که آرام نگيريم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; موجيم که آسودگي ما عدم ماست
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در سال 1365 براي دومين  بار به همراه سپاه محمد(ص) از کاکي عازم جبهه گرديد. اين بار جبهه جنوب را  براي جهادي بزرگ عليه اهريمن درون و برون انتخاب کرد و پس از پايان مأموريت  سرافرازانه رجعتي ديگر به سوي خانواده نمود.
براي سومين بار در فروردين ماه 67 هنگامي که نداي&laquo; هَل مِن ناصر ينصرني&raquo;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; حسين زمان را شنيد به  جبهه هاي جنگ شتافت، ايشان در ناوتيپ اميرالمؤمنين سازماندهي گرديد و از  آنجا براي دفاع راهي جزيره مجنون گرديد عاقبت اين بسيجي قهرمان در تاريخ  18/3/67 به دست کوردلان بعثي به درجه شهادت رسيد آري او غريبانه راهي ديار  بقا و عالم ملکوت گرديد، پيکر پاکش به مدت 6 ماه در زير آفتاب سوزان جزيره  باقي ماند تا آخرين لحظه هم مانند مولايش حسين باشد اين جسد مطهر بعد از  جنگ توسط گروه تفحض شناسايي و به زادگاهش منتقل گرديد و در زمستان 76 در  بهشت شهداي روستاي گنخک به خاک سپرده شد مزار اين شهيد اکنون زيارتگاه اهل  دل و جان مراد مريدان وداي عشق و عرفان است.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &laquo;يادش گرامي و راهش مستدام&raquo;
بسم الله الرحمن الرحيم 
وصيت نامه 
ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاًبل احيا عند ربهم يرزقون
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سلام بر مهدي (عج)صاحب  الزمان و بر خميني روح خدا و بر مادر و برادر و وخواهرانم عرض مي کنم .اي  خانواده گرامي چند کلام با شما درد دل مي کنم .من شرمنده هستم که نتوانستم  محبت هاي شما را جبران کنم .مادر عزيزم اميدوارم شيري را که به من دادي آ ن  را حلالم کني و چون زينب(س) برادرش حسين را ديد در راه خدا که شجاعانه  شمشير مي زند و او هم راه برادرش را ادامه داد. مادر در اين راه از شمـــا  مي خواهم که زينب وار اماممان را ياري کني وهيچ تزلزلي در شما پيش نيايد  وشما يک الگويي براي فرزندان مردم باشي اين را از شما مي خواهم که با  کمترين اشکي مرا ياري کني واما خواهرانم مي دانم که شما نمي توانيد بشنويد  که برادر بزرگتان شهيد شده است اما من دوست دارم که شما همچون زينب با  اراده و استوار اماممان را ياري کنيد و با قدمهاي استوارتان اين نهضت حسيني  را به پايان برسانيد وشما فرزنداني چون حسين را تربيت کنيد و به جبهه هاي  حق عليه باطل بفرستيد واما برادرم که چون تو از من کوچکتر هستي اميدوارم که  من را با بديهايم ببخشيد که نتوانستم محبتهاي تو را جبران کنم و از تو مي  خواهم که درس بخواني و با درس خواندن خود به اين انقلاب وبه اين ملت شهيد  پرور خدمت کني و با مادر وخواهرانم هميشه مهربان باشي و فقط يک وصيت دارم  که اگر يک فقيري ويا يک بيچاره اي در خانه شما آمد طلب چيزي يا پولي کند به  او بدهيد که فرداي قيامت من را باز خواست کنند هر چند شهيد سؤالي ندارد.  ويک پيام براي ملت شهيد پرور ايران دارم وآن اين است که، مبادا امام را  تنها بگذاريد ومثل مردم کوفه نباشيد که امام حسين را تنها گذاشتند .اگر  خداي نکرده اين نهضت به پايان نرسد شما را مسؤول آن مي دانند و اين گناهي  است بزرگ وبخشيدني نيست واز شما دوستان وآشنايان حلاليت مي طلبم والتماس  دعا دارم. شبهاي جمعه مرا فراموش نکنيد وبر مزار من دعاي توسل و کميل  بخوانيد و بدن مرا در گنخک شيخها دفن کنيد.
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي  خميني را نگه دار رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما اسيران جندا... آزادشان  بگردان التماس دعا دارم خدا حافظ شما.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; والسلام
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:30:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عکس های کلاس هاس تابستانی قرآن روستای گنخک شیخها</title>
<link>https://ghankhakciti.loxblog.com/عکس-های-کلاس-هاس-تابستانی-قرآن-روستای-گنخک-شیخها</link>
<guid>https://ghankhakciti.loxblog.com/عکس-های-کلاس-هاس-تابستانی-قرآن-روستای-گنخک-شیخها</guid>

<description><![CDATA[
این عکس متعلق هست به سال 90 و مربوط به کلاس های تابستانی میباشد که تدریس کننده آن سید حسن قادری بوده است.


&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:30:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آخوند ملا حسن گنخکی</title>
<link>https://ghankhakciti.loxblog.com/آخوند-ملا-حسن-گنخکی</link>
<guid>https://ghankhakciti.loxblog.com/آخوند-ملا-حسن-گنخکی</guid>

<description><![CDATA[
اخوند ملا حسن گنخکی
&nbsp;
از  دیگر مفاخر بزرگ منطقه دشتی آخوند ملا حسن گنخکی پدر حضرت آیت الله حاج  میرزا احمد دشتی گنخکی بوده که ایشان نیز از علماء بنام این منطقه بوده و  در زمان جنگ ایران با انگیزه همراه با خالو حسین دشتی و دیگر مبارزان دشتی  همراه با اسب و اسلحه های خصوصی خود به کمک رئیس علی دلواری در جهاد و  مبارزه شرکت نموده بودند و در آن جنگ توانسته بودند انگلیس را شکست دهند، از خاطرات آن مرحوم این است که گویند ما یک توبره پر از نان خشک و  مقدار فشنگ همراه خود وارد دلوار شدیم وآنجا به جنگ کردن پرداختیم و هنگام غذا نان  ها آنقدر خشک بودند که با زانو آن را خُرد می کردیم و می خوردیم و به زحمت سیر میشدیم ولی به قدرت ایمان توانستیم لشکر تمام مسلح را شکست بدهیم....منابع :وبلاگ کانون قرآن جنات النعیم شهر کاکی]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:30:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تصاویر دکل مخابرات روستای گنخک شیخها</title>
<link>https://ghankhakciti.loxblog.com/تصاویر-دکل-مخابرات-روستای-گنخک-شیخها</link>
<guid>https://ghankhakciti.loxblog.com/تصاویر-دکل-مخابرات-روستای-گنخک-شیخها</guid>

<description><![CDATA[


&nbsp;برای مشاهده کامل عکس ها به ادامه مطلب بروید..

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:30:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ضرب المثل جدید گنخکی</title>
<link>https://ghankhakciti.loxblog.com/ضرب-المثل-جدید-گنخکی-1</link>
<guid>https://ghankhakciti.loxblog.com/ضرب-المثل-جدید-گنخکی-1</guid>

<description><![CDATA[
ضرب المثل جدید گنخکی
(عروس ناوُسُم ولی عروسِی مَردُم اُم دِیِن)aros navesom veli erosay mardom om deyen
(یعنی فلان کار آخر عاقبت ندارد .فلانی فلان کار را انجام داده و به جایی نرسیده)]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:30:28 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ضربه عَکرَب(zarbeh akrab) پیست؟</title>
<link>https://ghankhakciti.loxblog.com/ضربه-عَکرَبzarbeh-akrab-پیست</link>
<guid>https://ghankhakciti.loxblog.com/ضربه-عَکرَبzarbeh-akrab-پیست</guid>

<description><![CDATA[
ضربه عکرَب(zarbeh akrab) 
ضرببه عکرَب(zarbeh akrab) یکی از اتفاقات جالب و سنتی میباشد که از زمان های خیلی خیلی دور مرسوم بوده.ضربه عکرَب(zarbeh akrab) اوایل یا اواسط برج 8رخ میدهد . طی آن یک باد سرد و همراه با گرد و غبار رخ میدهد ،ومردم به وسیله این باد میفهمیدند که زمستان نزدیک است.هنگامی که این اتفاق رخ میداد و مردم متوجه میشدند که زمستان در راه است هر که خانه اش مشکلی داشت همگی به کمکش میرفتند و خانه را ترمیم میکردند.این ضربه عکرب برای من ثابت شده است و هر سال شاهد رخ دادن آن هستم .
معنی لغوی ضربه عکرَب:یعنی ضربه کاری]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:30:28 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

