زادگاه من گنخک شیخها GHANKHAK SHAYKHHA
فرهنگ و گویش مردم روستای گنخک حاج میرزا احمد دشتی نجفی

بجبار زیرک

 

اشو میگو یه رو ابن سینا از جلوی یه آهنگری هی ری وامبی که بجباری اش دی.بجبارکو شی آهنگرکو اش

 

میگو لچ تشی ام میت.آهنگرکو اش میگوت:درفی با تا خدنگکو توش سیت هونم.بچکو در فاش نبی یهو

 

اهنگرکو اش گو کم درد ات بین کلک که یک ساعتن ما ات دخلک خوت کردن.یکشی بجبارکو دلا وابی و

 

مشتی خک از ری زمی اش واسا و اش گو تشکو هونه ری خهک کا...ابن سینا از ادباری او بچکو برق از

 

سرش پری.ورفت و به او انگرکو اش گو:بچکو مال که بی .اهنگر اش گو مو چی فهمم مال که بی .ابن سینا

اش بچکو واجوت و اش دانش آموز خوش که و در تربیت شاش کوشید و بجبارکو خوش حال وابید

 

کودک زیرک

روزی ابن سینا از جلوی دکان آهنگری می گذشت که کودکی را دید. آن کودک از آهنگر مقداری آتش می خواست.

آهنگر گفت: ظرف بیاور تا در آن آتش بریزم. کودک که ظرف به همراه نداشت خم شد و مشتی خاک از زمین برداشت و در کف دست خود ریخت.

آن گاه به آهنگر گفت: آتش بر کف دستم بگذار. ابن سینا از تیزهوشی او به شگفت آمد و در دل به استعداد کودک شادمان شد و او را به شاگردی گرفت و در تربیتش کوشید.

 





تاریخ: شنبه 18 خرداد 1392
ارسال توسط ghankhakciti

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران