زادگاه من گنخک شیخها GHANKHAK SHAYKHHA
فرهنگ و گویش مردم روستای گنخک حاج میرزا احمد دشتی نجفی

با سلام به شما همه دوستان خوب و عزیز در اینجا میخواهم آناتومی بدن با گویش گنخکی را برای شما شرح دهم.

زونی(zoni)------------------------------------------------زانو

گُزک(gozak)-------------------------------------------غوزک

پِس پا(pes pa)---------------------------------پاشنه پا

پینجه(pinjeh)-----------------------------انگشت

دار پا(dar pa)--------------------------------------قلم پا

ناخو(nakho)--------------------------------------------ناخن

کُم(kom)-------------------------------------------------شکم

خِر(kher)----------------------------------------------گردن

گُش(goash)---------------------------------------گوش

موین(moin)----------------------------------مو

کَنجیل(kanjil)--------------------------------------آرنج

کول(kol)------------------------------------------------کتف

 




تاریخ: شنبه 22 تیر 1392
ارسال توسط ghankhakciti

تلفظ اسامی حیوانات در گنخک

کُمتَر(komtar) -----------------------------کبوتر

بوچیل(bochil)----------------------جوجه

مُرخ(morkh)---------------------مرغ

مُشک(moshk)------------موش

لوک(lok)--------------------شتر

گیا(geya)----------------------------گاو

گوجو(gosaleh)---------------------------گوساله

روها(rooha)-------------------------روباه

کَلبوک(kalbok)-------------مارمولک

زوزو(zozo)------جوجه تیغی

گولی(goli)------------------گربه

گُزیم(gozim)------------------------عقرب

کُربَک(korbak)---------------------------غورباقه

پِلیسو(peliso)---------------------پرستو

دَندله(dandeleh)----------------هزار پا

شوپر(sho par)------------خفاش

پَرپِروک(parperok)---------------پروانه

کُرمیگ(kormayge)-----------------------ملخ

خویگرک(khoygerak)-------------------------عنکبوت





تاریخ: جمعه 21 تیر 1392
ارسال توسط ghankhakciti

مُکابِله چیست؟

در روستای گنخک هنگام فرا رسیدن ماه رمضان همگی هنگام ظهر به مسجد میروند و نماز جماعت میخوانند و بعد از نماز مشغول به خواندن قرآن و دعا میشوند .هنگام نزدیک شدن به افطار همگی به خانه بر میگردند و هنگامی که افطار کردند دوباره به مسجد میروند و به قرآن خواندن قاریان و سخنرانی و مرثیه گوش میسپارند به این آداب و رسوم مُکابِله میگویند.




تاریخ: پنج‌شنبه 20 تیر 1392
ارسال توسط ghankhakciti

اِشکَندیر چیست؟

منابع عکس:وبلاگ مردمان مسیله

اِشکَندیر نوعی وسیله است که از یک قطعه چرم و دو عدد طناب ساخته میشود که در گذشته در روستای گنخک  از این وسیله برای دور کردن پرندگان از مزارع استفاده میشده است.کاربرد دیگر این وسیله بازی کودکان با آن بوده است.طریقه استفاده از این وسیله به این شرح است:ابتدا یک سنگ را میان قطعه چرم میگذاشتند و بعد دو طناب را محکم به هم میگرفتند و تاب می دادند و یک دفعه یکی از طناب ها را رها میکردند تا سنگ پرتاب شود و به مقصد مورد نظر برسد.

معنی لغوی اشکندیر در روستا.اشکن(پرتاب کن)+دیر(دور)=دور پرتاب کن.

 




تاریخ: پنج‌شنبه 20 تیر 1392
ارسال توسط ghankhakciti

وسایل مورد نیاز برای بالا رفتن از نخل

این وسایل که در جدول زیر مشاهده میکنید اغلب آن ها به وسیله افراد روستا ساخته میشود.

 

نام وسیله: عکس وسیله: کاربرد وسیله:
پَروَنگ پَرونگ برای بالا رفتن از نخل استفاده میشود.
نخل تکان  تخل تکان برای ریختن خرما در بالای نخل استفاده میشود.
زنبیل برای ریختن خرما در پایین نخل استفاده میشود.
اکوئه   نوعی داس است و برای بریدن خار های نخل استفاده میشود.
اره  

برای بریدن شاخه های نخل استفاده میشود.

 وسایل بالایی ضرروری میباشند اما وسایل زیری خیلی لازم وضروری نیستند.

داس              برای بریدن پَنگ استفاده میشود.
طناب
بئال BEAL Wall Master VI 10.5 mm
برای بالا و پایین بردن وسایل استفاده میشود.



تاریخ: جمعه 14 تیر 1392
ارسال توسط ghankhakciti

گویش بوشهری

گویش بوشهری مجموعه‌ای از لهجه‌های زبان فارسی هستند که تقریبا در سرتاسر استان بوشهر و بخشهایی از مناطق غربی استان فارس مانند لامرد(؟) و تراکمه و کنارتخته و خشت و مناطق جنوب غرب خوزستان مانند هندیجان و بندرماهشهر و نیز در کشور بحرین رایج است. این لهجه‌ها شباهت‌های زیادی با لهجه بندری، و نیز لری و بختیاری و لهجه کازرونی و لهجه آبادانی دارد. این لهجه‌ها عبارتند از بوشهری مرکزی (رایج در شهرستان بوشهر)، تراکمه‌ای، آبدانی (مربوط به منطقهٔ آبدان)، کنگانی، جمی، تنگستانی، دشتی، دشتستانی، دیلمی، گناوه‌ای و ماهشهری - هندیجانی است. لهجه‌ها در روستاها بیشتر از شهرها متنوع می‌باشند.

گونه‌های گویشی استان

لهجه بوشهری در شهرستان بوشهر، گویش دشتی یا دشتیاتی در منطقهٔ دشتی شهرستان دشتی و دیر، گویش تنگستانی یا تنگسیری در بخش ساحلی تنگستان است. گویش دشتستانی لهجه مردم دشتستان و شمال غربی استان (گناوه و دیلم) است که با زبان لری کاملا آمیخته‌است. گویش دیری - بردستانی و آبدانی بعلاوه دشتیاتی هم در شهرستان دیر است و دارای قدمت منحصر بفرد است. گویش دیری به فارسی فصیح نزدیک است. و گویش کنگانی و جمی هم در منتهای جنوبی استان بوشهر است که (بخصوص لهجه جمی) به فارسی فصیح و معیار نزدیکترند. 

آوا ها و کلمات نمونه

  • بود: بید
  • دود: دید
  • زانو: زونی
  • شب: شُو
  • خواب: خُو
  • فوت کردن: فیت کردن
  • کوچه: کیچه
  • نگاه کردن: سِی کردن
  • مادر: دِی
  • لیوان: گیلاس
  • گربه: گولی
  • خدا: خُیا
  • آب: اُو

ویژگی‌های دستوری

از نظر صرفی و دستوری با فارسی معیار چندان تفاوتی ندارد. نشانهٔ تعریف در برخی لهجه‌ها در اسامی پسوند (ku) و در صفات پسوند (u) می‌باشد. برای نمونه:

  • بیا غذایت را بخور: bio qezât boxor
  • آن کتاب را بخوان: ktâbku boxu
  • زشت(معرفه): zeštu
  • خودکار(معرفه): xotkârku

نشانهٔ جمع در گویش بوشهری (آ) و در لهجه‌های شمالی (ال) می‌باشد. کتاب‌ها: کتابا - کتابل

«هرگز یک شهر بوشهری به جای کتابا نمی‌گوید کتابل»

برای استمرار در افعال بجای استفاده از داشتن از پیشوندهای (hasey) یا (hey) استفاده می‌شود. استفاده از هی در افغانستان نیز مرسوم است و هاسی در کازرون نیز بکار می‌رود. در مناطق شمالی استان هاسی به ایسی تبدیل می‌گردد. شهر بوشهری کلمه هاسی به کار نمی‌برد اما روستاهای اطراف بله و تفاوت این لهجه‌ها با فاصله گرفتن از بوشهر بیشتر می‌شود و بوشهر مرکز آنها نیست.

  • دارد می‌نویسد: hâsey minvise
  • داشت می‌رفت: hey miraft

داشت می‌رفت:بوشهری:داش می‌رفت (فارسی معیار) برای منفی کردن مانند فارسی معیار از نه استفاده می‌شود که در افعال ترکیبی یا اسنادی این نشانه منفی ساز پیش از مسند قرار می‌گیرد:

  • من بلد نیستم: مو نه بلدم: mo na baladom

من بلد نیستم: به جای نمیدونم می‌گویند نمی‌فهمم

  • ما اهل تهران نیستیم: ما نه مال تهرونیم: ma na mâl tehrunim

حرف میانجی عموما صامت (ن) است که در در افعال اسنادی برای سوم شخص نیز کاربرد دارد. مثلا برای مفهوم (هوا گرم است) آنچه را که در تهران می‌گویند (havâ garm'e) یا در اصفهان می‌گویند (heva garmes) در بوشهر می‌گویند (havâ garmen). این حالت در لهجهٔ کازرونی و گویش‌های بندری نیز وجود دارد.

در گویش بوشهری، گویش دشتستانی و گویشهای شبیه و اطراف حالت التزامی شرط محقق نشده همتای «بروم» در زمان حال، در زمان گذشته به صورت «برفتم» و با پیشوند «بِ» (be) به کار می‌رود. در لهجه تهرانی بیشتر از پیشوند «می» و ساخت ماضی استمراری استفاده می‌شود:

  • چه برفتم به حسینیه و چه در خانه بماندم صدای سنج و دمام و نوحه‌خوانی می‌شنیدم.

واژگان

این لهجه‌ها و گویش‌ها مانند هرگویش دیگری دارای خزینهٔ واژگان خاص خود می‌باشد. در برخی موارد لهجه‌های مختلف این استان واژگان با مصادر و اصطلاحات خاص خود را دارند. بویژه در منطقه‌ای مانند استان بوشهر که بواسط زندگی ساحلی و تجارت و دریانوردی و حضور اقوام مهاجر گوناگون کلمات متعددی را از زبانهای دیگر نیز قرض گرفته‌است. در بسیاری از گویش‌های آن کلمات پارسی میانه دیده می‌شوند. مثلا تهل (تلخ) یا پهل (پل) یا اشناو (شنا). برای نمونه:

  • غوص کردن (qows kerdan): شناور شدن
  • رو کردن (row kerdan): حرکت کردن
  • بوا buâ): بابا، پدر
  • دی (dey): مادر
  • کاکا(kokâ): برادر
  • شوی (šuy): شوهر
  • پار (pâr): پارسال
  • خالو(xâlu): دایی
  • زوان (zovân): زبان
  • پاجنگرک (pâjingerak): پافشاری کودکان
  • مشقل (mašqal): آبکش
  • تنگیدن (tengidan): پریدن، نشستن
  • بارو (bâru): باران
  • کپ (kap): دهان
  • کم (kom): شکم
  • ویسیدن (veysidan): ایستادن
  • پوز (puz): دهان
  • پوسر (posar): پسر
  • دریا (deryâ): دریا
  • خهک (xahk): خاک
  • دیگ (dig): دیروز
  • پسین (pesin): عصر
  • صبا (soba): فردا

راهنمای آوا نویسی

در این نوشتار از نمادهای زیر برای آوانویسی استفاده شده‌است

â = تلفظ حرف آ در واژهٔ آبادان

a = تلفظ حرف ا در واژه احمد

ٍe = تلفظ حرف ا در واژه ابراهیم

C = چ

i = تلفظ حروف ای در واژه ایران

š = ش

Q = غ یا ق

O = تلفظ حرف ا در واژهٔ امید

U = تلفظ حرف و در واژهٔ کوچه

X = خ

Ž = ژ

شعری به لهجه بوشهری

بخون خالو بخون دردم گرونن   تو صحرای دلم باد خزونن
چه خوش بید بال خیس باد بر رو   حصیر مدح و خو توی رهرو
چه خوش بید وقت واگشتن ز جیلم   تنور و بوی نون وسوز گرزم
پسین تنگی که شو می‌بست پرده   غبار گله غم می‌برد از ده
شوا تو شانشین مهمون میومه   درنگه شروه نودون میومه
درازی شو و طرفی دل انگیز   صدای دیر وقت مرغ شو خیز
میون کوچه شو سنگین گذرداشت   ولات از ابر جاجیمی به سر داشت
صدای زنگل لالا میومه   صدای میل خلخالا میومه
حنابندان ماشو یاد داری   سیاه مستی جاشو یاد داری
بخون خالو بخون شو بی و شومی   جوونی و بهار ناتمومی



تاریخ: جمعه 14 تیر 1392
ارسال توسط ghankhakciti

اجزای درخت خرما

درخت خرما از قسمت های متعددی تشکیل شده که من آن ها را برای شما توضیح میدهم.

 

Palm Tree Pictures, Palm Tree Photos, Image of Palm Tree, Palm Tree Pic  درخت خرما کبکاب

1.تُنگ{تنه درخت}

2.گُرد{برگ های درخت خرما}

3.لیف{قسمتی پارچه مانند در زیر گٌرد}

4.تَپ{قسمت انتهایی گٌرد}

5.پَنگ{محلی که میوه ها روی آن چسپیده اند}

6.پَنگُشتیر{قسمت انتهایی پَنگ}

7.تاره{شکوفه نخل}

8.پوس تاره{پوستی که اطراف تاره را پوشانده است}

9.خاپ{قسمت شفید مانند درون تنه}

palm tree pictureدرخت خرما شکر

 




تاریخ: جمعه 14 تیر 1392
ارسال توسط ghankhakciti
بازی با چوب(کیلی)
 
 

1.تعداد بازیکنان:بین 8 الی 10

2.سن بازیکنان:بین 7 الی 15.

3.نتیجه اخلاقی:هیچ شرایط سنی ندارد.

4.ابزار لازم:چوب 20 الی 50 سانتی و یک عدد چوب کوتاه به اندازه کف دست.


5.شرح بازی:دو طرف چوب کوتاه را  طوری میتراشیم که به اندازه ای که روی زمین قرار گیرد با زدن یک ضربه به سر چوب با چوب بلند به بالا جهش کند.


6.شیوه بازی:در زمین بازی یک فرو رفتگی کوچک ایجاد میکنیم تا چوب کوتاه در آن طوری قرار گیرد که یک سر آن به بالا  باشد و نفرات را به دو دسته مساوی تقسیم میکنیم و کسی که چوب بدست دارد موظف است به زدن ضربه به سر چوب کوتاه . تا آن چوب به هوا پرتاب شود و با یک حرکت نمایشی بدون اینکه چوب کوچک به زمین برسد به وسیله چوب بلند ضربه دوم را به آن میزند -چوب که پرت شد تیم مدافع اگه چوب کوتاه رو در هوا گرفت تیم ظربه زن بازنده و اگر نگرفت تیم مهاجم و ظربه زن موظف به گزاشتن چوب بلند روی چاله بوده و تیم دوم چوب کوتاه را با یک پرتاب باید چوب بلند ظربه بزنه-اگه ظربه زد که تیم بازنده میباشد و جایگاه عوض میشود و آن تیم این بار ضربه میزند و اگر ظربه نزد با چوب بلند. میبایستی فاصله چوب کوتاه رو از چوب بلند شمرد-اگر توانست مثلا 4 -این صورت زننده ضربه میبایستی 4 بار به چوب کوتاه ضربه بزنه و ان را از چاه دور  کند-مسلم است هرچه ضربه بیشتر باشد نتیجه بهتر است-تیم مدفع میبایستی بعد از اینکه چوب کوتاه دور شد با گرفتن یک نفس و یک نفر از از اعضا بدون نفس کشیدن خودشون را به چاه برسانند-اگه رساندند که برنده است و اگه نرساند تیم بازنده میباشد.




تاریخ: پنج‌شنبه 13 تیر 1392
ارسال توسط ghankhakciti

بسم رب الشهداء و الصدیقین.

عشق یعنی سینه های چاک پاک 

                                                عشق یعنی استخان و یک پلاک

 

کجایید ای شهیدان خدایی...سبک بالان راه کربلایی

 

شهید حسن زارع

 

محل تولد: گنخک شیخها

تاریخ تولد:1/1/41

تاریخ شهادت:4/10/65

 محل شهادت:جزیره مینو

--------------------

شهید عبدالله قاسمی

 

 

محل تولد: گنخک شیخها

تاریخ تولد: 20/12/51

تاریخ شهادت:25/9/67

محل شهادت: جزیره مجنون

--------------------

شهید عیسی بذرافکن

 

محل تولد: گنخک شیخها

تاریخ تولد: 1/1/44

تاریخ شهادت:1/4/64

محل شهادت: هویزه

 

منابع:وبلاگ حمید زارع



ادامه مطلب...
تاریخ: چهارشنبه 12 تیر 1392
ارسال توسط ghankhakciti

شعر گنخکی

نام :کوه آهو دار---شاعر:وبلاگ (زادگاه من گنخک شیخها)

تو گنخک کوی هسن که اسمش تحته اشکال گی

سنگو زمی او پرخار هسن و خهکش چهری و گچ

کوی بلندو پر سنگ و جیله ولی کم علفو او سی بزا

بلندیش از دیر سیان و دومنش سفید وکهوه ای هن

اوبا و چشمه صبح حسنی واو چه سرخو و میشورو

گردنه و دره چهار طاق هن شی پاش

 




تاریخ: سه‌شنبه 11 تیر 1392
ارسال توسط ghankhakciti
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران